شبهه : آیا خداوند می تواند موجودی همانند خودش و یا قوی تر از خودش را خلق کند ؟

سوالی که شاید ذهن بسیاری را به خودش مشغول کند درباره قدرت خدا بر خلق موجودات و آفریده هایی ست که از جنبه عقلی غیر ممکن به نظر برسد

مثلا" اینکه آیا خدا میتواند موجودی را همانند خود و یا قوی تر از خود بیافریند ؟

در قرآن آیات متعددی داریم که اشاره میکند خدا بر همه چیز قادر و تواناست : الله قادر علي كل شي  ، و یا أَنَّهُ عَلی‏ کُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ قَدیر و ...

اما باید ببینیم که شی چیست ؟ آیا امور محال به عنوان شی هست ؟ آیا قادر بودن (قدرت داشتن)برای امور محال صدق میکند ؟

در کل ما شی داریم و لا شی .لا شی همان محال هست و محال خود به دو بخش محالی که به طور عادی محال هست و محالی که ذاتا" محال هست تقسیم میشود.

محالی که به طور عادی محال هست را میتوان در مورد معجزات پیامبران مشاهده کرد که انسانهای عادی از انجام ان عاجز هستند و (شاید)نمیتوان با دلائل علمی و تجربی آنرا اثبات کرد.

اما محال ذاتی محالی هست که بهترین فعل برای آن "نمیشود" است ، یعنی تناقض ، یعنی محالی که حتی تصور امکانش هم غیر ممکن هست.یعنی در چارچوب محال عادی نیز قرار ندارد .

پس باید بین نمیتواند و نمیشود فرقهایی را در نظر بگیریم.

وقتی از کلمه بیافریند استفاده میکنیم یعنی آنچیز مخلوق است و مخلوق ممکن الوجود میباشد و وقتی میگوییم که مانند خدا باشد یعنی واجب الوجود باشد . پس در اینجا موجودی داریم که هم ممکن الوجود است و هم واجب الوجود . هم آفریننده هست و هم آفریده شده ! هم محدود هست (چون آفریده شده) و هم نا محدود (چون مثل خداست) میبینید که به تناقض برخوردیم .

همانطور که در بالا گفتم قادر بودن (قدرت داشتن) به امور و موضوعات محال تعلق نمیگیرد و این سوال یعنی اینکه خدا در عین حال که خداست کاری کند که خدا نباشد و از آنجا که قدرت و بی نیازی عین ذات خداست (مثل سایر صفات الهی)خدا باید ذات خودش را از خود سلب کند و این یعنی تناقض که همانطور که عرض کردم در اصول فلسفی اصلی ثابت شده داریم که امور ممتنع (نشدنی)از قلمرو قدرت بیرون میباشد و یا قدرت به محال تعلق نمیگیرد ، و یا مثلا" بعضیا سوال میکنند که آیا خدا میتواند شتری را بیافریند که از سوراخ سوزنی عبور کند بدون اینکه در اندازه آن شتر و سوراخ سوزن تغییری  ایجاد شود که باید بدانیم این سوال از اساس اشتباه ست و نشدنی هست و به خاطر نشدنی بودن این سوال دلیلی برای پاسخ ان هم نیست.به عبارت دیگر قصور و نقص در آفریننده نیست بلکه در خود این امور هست. مثلا" اگر شما قادر نباشید که از چوب کبریتی  کامپیوتر بسازید، نقص از شما نیست بلکه این امر از اساس نشدنی و باطل هست.

از امام علی (ع) هم از این دست سوالات شد که امام در پاسخ فرمودند : همانا خداوند متعال به عجز و ناتوانی نسبت داده نمیشود ولی آنچه تو میپرسی نشدنی ست. (کتاب توحید ، نوشته شیخ صدوق ،باب نهم) .

 

موفق باشید

شبهه پیرامون کلمه عبد در حدیثی از امام علی(ع) :هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود کرده

امام علی (ع) میگه : هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا (بنده) خود کرده.
بنده از خالق و عبودیت می یاد. توجه داشته باشیم بنده نه برده.
پس یعنی من که از اول اینهمه معلم و استاد و راهنماو ... داشتم بنده همه هستم.؟
مگه ما نمیگیم ما بنده خدا هستیم.؟

پاسخ :


من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا
این موضوع را از دوجنبه لغوی و معنایی مورد بررسی قرار میدهیم
ابتدا به دو کلمه بنده و برده میپردازیم
در کتاب تجارت برده که مربوط به دوره ای از برده داری بوده و نوشته محمود فلکی مقدم هست میخوانیم : برده و بنده برای توصیف یک مفهوم استعمال می‌شوند؛ بَر یعنی سود و برده یعنی كسی كه سود می‌دهد. بنده هم یعنی كسی كه بسته شده یا بند به دست و پایش است .
جستجویی بر یکی از لغتنامه های فارسی به عربی زدم و ترجمه دو کلمه بنده و برده را به زبان عرب اینچنین دیدم :
برده : القن , العبد
بنده :العبد , الخادم
میبینید که واژه العبد که در اصل حدیث (به عربی ) آمده در هر دو ترجمه وجود دارد و همانطور که در کتاب تجارت برده نیز آمده استعمال هر دو کلمه یکسان است.
حال این دو واژه را در لغت نامه دهخدا بررسی میکنیم :

بنده : ازمصدر بستن ، جمع آن بندگان . در پهلوي «بندکان » . عبد. غلام . مقابل آزاد و  مقابل خواجه . سيد و مولي برده و عبد و عبيد و غلام و چاکر و لاچين و زرخريد و خانه زاد. (ناظم الاطباء). برده . عبد. عبيد. غلام زرخريد(در مورد مرد).

برده : بنده و غلام . (غياث اللغات ) (آنندراج ). کنيزک . (غياث اللغات ). عبد. رقه . مملوک . بردج . (منتهي الارب ). و کلمه بردج معرب برده است:
فراوان ورا برده و بدره داد


در گستره واژگان عرب ، به علت فراوانی واژه ها ، جملات قصار و بلیغی گفته میشود.
مثلا" کلمه عشق نوعی علف هست که در بیابان میروید و به دور گیاهان دیگر می پیچد و آنها را از بین میبرد که به خاطر همین، وقتی کسی نسبت به شخصی(یا چیزی) دیگر علاقه ای دارد از واژه عشق استفاده میشود.
کلمه عبد هم در زبان عرب به معنی در بستر بودن و در رخت خواب بودن میباشد که نشان دهنده این است که کسی که در بستر هست نسبت به دیگران در شرایطی پست (پایین)تر و همینطور ناتوان تر هست و وقتی ما میگوییم که بنده ی خدا هستیم به عجز و ناتوانی خود در مقابل خدا اشاره میکنیم و از همین رو مشتقات عبد نظیر عبادت و تعبد و معبود و ... را در این باب استعمال میکنیم.پس کلمه عبد را نمی توان مختص مخلوقات خدا دانست و معبود را نیز مختص خود خدا (در لغت). بلکه خدا در درجات بالا و حد اعلای همه  صفات و خوبی هاست.به عنوان مثال وقتی میگوییم که پدر و مادر من مهربان است ، آیا باید گفت که صفت مهربان فقط مخصوص خداست و یا میگوییم فلانی بخشنده هست ، آیا باید گفت که این جمله اشتباه ست و بخشندگی فقط از آن خداست ؟
مطمئنا" اینها همه واژگانند و هیچ کلمه و واژه ای نمی تواند صفات خدا را وصف نماید بلکه آنچه که ما از اوصاف الهی میگوییم واژگانی هست که در مواردی دیگر نیز استعمال میشود و ما حد اعلا و اکمل آنرا به خداوند متعال اختصاص میدهیم.یکی از این واژه ها عبد و معبود است.
در مناجات امام علی از این دست اوصاف الهی فراوان به چشم میخورد جایی که میفرماید خدایا :تو مولای منی و من بنده ، تو مالک منی و من مملوک ،تو غنی هستی و من فقیر و ...
به یقین در این جمله ،مراد امام از عبد کسی ست که درجات علمی پاییتری نسبت به دیگری دارد و این موضوع با کل حدیث کاملا" همخوانی دارد.
شاید اگر امام در این جمله (نعوذ بالله)میفرمودند که هر کس به من نکته ای بیاموزد الله (خدای)من است ، کمی جای نقد و بررسی و تامل داشت.
امام علی (ع) دریایی از علم هستند که به فرموده پیامبر اسلام: علی دروازه ی شهر علم هست ، حال با این اوصاف آیا میتوان گفت در طول زندگانی علی (ع) شخصی پیدا میشد که چیزی را بداند که علی نداند ؟ آیا این موضوع در تناقض با علم لدنی و عصمت اهل بیت نیست ؟
علی (ع) با فرمودن این جمله به همگان یادآوری میکند که معلم در چه درجه و مقامی قرار دارد .این جمله دقیقا" در موازات فرمایشی دیگر از امیرمومنان هست که فرمودند :
اذا جائه طالب علم و غيره فوجده في جماعة عمهم بالسلام و خصه بالتحية" 
وقتي متعلمي وارد مجلس مي شود و مي بيند استادش در ميان آن جمع وجود دارد به همه حاضران سلام کند اما براي استاد خود تحيت و احتارم خاصي قائل شود.

و یا فرموده ای از رسول اکرم که میفرمایند : به کسی که از او علم می آموزید احترام کنید.
در جایی دیگر رسول خدا فرمودن : اکرموا العلماء فانهم ورثه الانبياء فمن اکرمهم فقداکرم الله و رسوله"
عالم و دانشمند را گرامي بداريد زيرا آنان وارثان پيامبرانند، هرکس آنان را احترام کند در واقع خدا و رسولش را احترام کرده است
با این اوصاف جایگاه معلم (کسی که می آموزد)از دید علی (ع) و پیامبر (ص) برای ما روشن تر شده است.

موفق باشید.

شبهه : آیا امام حسن(ع)و امام حسین(ع) در جنگ عمر با ایران حضور داشتند ؟

یکی از شبهاتی که اسلام ستیزان و مخصوصا" تشییع ستیزان بیان میکنند حضور امامان شیعه یعنی  امام حسن و امام حسین در لشکر کشی و جنگ با ایران است که با هم این شبهه را بررسی میکنیم .

از زمان پیش از ظهور اسلام ، در قبائل مختلف و به بهانه های مختلف جنگهای زیادی به وقوع می پیوست و خونهای فراوانی ریخته میشد . با آمدن اسلام و بیان اینکه جان انسانها عزیز است و مهمترین نعمت خدا به انسان سلامتی جسم میباشد این امور (جنگها) نکوهش شد و کم کم از میان برداشته شد . به جای آن واژه ای آمد به نام جهاد که از جهد و به معنی تلاش میباشد . تلاشی در راه خدا . تا زمانی که پیامبر در بین مردم بود هیچ گاه آغازگر هیچ جنگی نبود و هیچ خونی را بی دلیل و بی گناه نریخت مگر آنکه شخص یا اشخاص به قصد ضربه زدن اسلام و مسلمین آمده باشند .

اما امام حسن و حسین بنا بر نقل هایی که در بسیاری از بخشهای تاریخ شده در فتح ایران شرکت نداشتند . از جمله در ابن اثیر ، ابن خلدون، سيد هاشم معروف الحسني و باقر شريف قرشي که در این کتابها به این نکته اشاره شده که امام حسن و امام حسین ، بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نکردند.

 

بیشترین مطالب پیرامون جنگهای صدر اسلام در کتاب تاریخ طبری آمده که البته به گفته بسیاری از تاریخ نویسان و حتی خود طبری ، به یکسری از مطالبی که در این کتاب اشاره شده باید شک کرد و بیشتر در مورد آن تحقیق کرد و به قول خود طبری : در مورد سندیت آن باید به خدا پناه برد . از جمله اشکالات تاریخ طبری این است که به قول معروف هر چه که بوده و نبوده را در کتابش آورده ، از هر کسی که باشد . حتی از کسانی که در تمام تاریخها به عنوان فردی ضعیف یعنی غیر قابل اعتماد یاد شده نیز نقل و قول کرده ، از کسانی که نسبت به اهل بیت کینه های چندین ساله به دل داشتند و ...

از جمله این افراد سيف بن عمر هست . کسی که بسیاری از بخشهای جنگ ایران و عرب و موضوعات مطرح شده پیرامون امام علی و فرزندان ایشان ، از جانب وی مطرح شده.

یکی از تاریخ نویسان معروف و معتبر به نام جواد علی مینویسد :  طبري در استفاده از مآخذ، اصول اهل حديث را در نظر نگرفته و از چهره‌هاي ضعيف هم روايت کرده است. او روايات سيف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبري هم نظر مساعدي نسبت به وي ندارد، نقل مي‌کند .

( زندقه به کسی میگویند که باطنا" کافر باشد و تظاهر به ایمان بکند)

اگر امام حسن و امام حسین در جنگهای ایران شرکت میکردن ، مطمئنا" این حادثه ی تاریخی کوچکی نبوده و به جز طبری در بسیاری دیگر از منابع تاریخی می آمد. طبق تاریخ ُامام علی (ع) بسیار مراقب جان امام حسن و امام حسین بوده و هدف امام این بوده که آنها در آینده امامت امت را عهده دار میشوند ، اما از فرستادن پسر دیگرش که محمد حنفیه بود ابایی نداشت و وقتی این سوال را از محمد حنفیه پرسیدند که چرا علی (ع) تو را به خط مقدم میفرستد اما حسن و حسین را نه ، پاسخ داد که آنها چشم های علی (ع) هستند و من دست راست او که او با دست راستش از چشمانش محافظت میکنند .(دانشنامه امام حسین ج2 ص 396-341 )

در بخش دیگری از تاریخ طبری برای نقل کردن این موضوع (حضور امام حسن و امام حسین در جنگ) اینگونه بیان شده : عمر بن شبه از علی بن محمد از علی بن مجاهد از حنش بن مالک نقل می کند که گفت) تاریخ طبری، ج 4، ص 269)

اگر با دقت به این نقل و قول بپردازیم میتوان خدشه هایی به آن وارد کرد که در اینجا فقط پیرامون علی بن مجاهد توضیحاتی داده میشود.

در تاریخ بغداد نوشته ی الخطیب بغدادی جلد 12 صفحه 106 درباره علی بن مجاهد میخوانیم : علی بن مجاهد حدیث جعل می کرد و او کتابی در مورد جنگها نوشت و برای سخنان خود، سندهایی را جعل می کرد.

در تهذیب الکمال جلد 21 صفحه 118 میخوانیم : که وی(علی بن مجاهد) شخص درغگو و جعل کننده حدیث است .

همچنین در الجرح و التعدیل نوشته  ابوحاتم رازی جلد 6صفحه 205 هم صراحتا" آمده که علی بن مجاهد دروغگو است.

در فتوح البلدان نیز همان خبری را که در طبری ذکر شده  آورده که البته به شکلی بسیار جالب نقل تاریخ شده ، در ابتدای بیان این بخش از تاریخ نوشته : گفته اند : .........

و در آن قسمت که نام امام حسن و امام حسین را آورده نیز نوشته : در حالیکه گفته میشود که حسن و حسین در شمار همراهان سعید بوده اند . که این گونه الفاظ برای بیان یک تاریخ محکم و مستند ، نمیتواند مناسب باشد و میبینید که نویسنده در بیان این قسمت از تاریخ با چه شک و ابهامی تاریخ نگاری کرده.

در ضمن درباره جنگ اعراب و ایران ، اغراق (و دروغ)های زیادی بیان شده که در هیچ جای تاریخ نیامده که البته پرداختن به این موضوع نیاز به زمان و بحث دیگری دارد.

تاریخ نگاران و نویسندگان سنی مذهب ، برای موجه و مقدس قرار دادن لشکرکشی ها و جنگهای خلفای پیشین ،نام امامان شیعه را آورده اند و همین موضوع سبب شده که اسلام ستیزان و تشییع ستیزان برای زیر سوال بردن اهل بیت ، دست به کار شوند.

 

موفق باشید

شبهه اسلام ستیزان---->زنان ناقص العقلند ؟!

یکی دیگه از موارد و شبهاتی که اسلام ستیزان مطرح میکنند موضوع خطبه هشتادم امام علی _علیه السلام_ هست که در آن عقل زنان ناقص ذکر شده .
متاسفانه به دور از هر گونه خرد و منطق بحثهایی رو که در سایتهای اسلام ستیز آورده میشه رو در جاهای مختلف بیان میکنند و ادعا میکنند اسلام حقوق زنان رو رعایت نمیکنن.
در بین ده ها و صد ها هزار حدیث و روایت و آیه ناب از منابع اسلامی ، به مواردی اشاره میکنند که ممکن است ذهن خواننده را درگیر توهم و شبهه کنه.

این نکوهش از جانب امام به جنگ جمل برمیگرده(قوت القلوب، ج1، ص 282.) که این جنگ زمینه ساز جنگهای دیگه ای مثل صفین و نهروان شد .
جنگی که مسبب اصلی اون زنی به نام عایشه بود که به خاطر عمق کینه و نفرتی که از امام داشت ، باعث آتش افروزی این جنگ شد و سبب شد که خون ده ها هزار انسان ریخته بشه و زمینه ساز جنگهای دیگه و کشته شدن انسانهای دیگه بشه . تمام اینها به خاطر احساسات زنانه این زن بود .

مسلمه که حضرت علی (ع) که همسر بانویی گرانقدر همچون حضرت زهرا و داماد کسی همچون حضرت خدیجه و پدر کسی همچون حضرت زینب هست و بارها و بارها در تکریم و تحسین این بانوان عزیز فرمایشاتی داشته چگونه ممکنه که همه زنها رو مورد خطاب (صفت ناقص العقل) قرار بده .علی (ع)شاگرد پیامبری ست که به سلمان میگه : ای سلمان: دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است (ـ بحارالانوار، ج8، ص303.)

در کتاب ترجمه گویا و شرح فشرده ای بر نهج البلاغه که توسط محمد جعفر امامی و محمد رضا آشتیانی نوشته شده ، اومده : شک نیست که خطبه بالا یک قانون کلى و همگانى درباره عموم زنان نیست؛ بلکه با توجه به این که این خطبه بعد از جنگ جمل و آن همه خون ریزى‏هایى که توسط «عایشه» رخ داد، از امام صادر شده، درباره دسته خاصى از زنان است که در این گونه مسیرها گام بر مى‏دارند وگرنه چه کسى مى‏تواند انکار کند که در پیشرفت اسلام زنان بزرگ و با شخصیتى همچون خدیجه بانوى اسلام، فاطمه زهرا و زینب کبرى و جمعى از زنان مبارز و دانشمند مانند سوده همدانیه شرکت داشته‏اند و براى پیشرفت اسلام و اجراى حق و عدالت بزرگ‏ترین فداکارى را به خرج داده‏اند، و با ایمانى محکم و تفکرى عالى، مردان خود را با تمام وجود در این مسیر حمایت مى‏کردند.

در جایی دیگه اومده که چون در اون زمان ، مردم با دیدی متفاوت به زنها نگاه میکردن و اعتقاد داشتن که زنها دارای ضعف و نقص عقل در برخی امور هستن ، امام خواسته که با استفاده از استدلال خود عوام ، اونها رو نکوهش کنه و فرموده که مگر خودتان نمیگویید که زنها دارای نقصهایی هستن ، ؟ پس چرا اجازه میدید که زنها در اموری مثل لشکر کشی و جنگ (که فقط به خاطر حسادت و نفرت بوده) شرکت کنند؟

اما به راستی معنی عقل (از کلام امام علی (ع) )چیه ؟ امام در جایی فرمودن : عقل دو نوع است: عقل طبیعی فرد و عقل تجربه ( بحارالانوار، ج78، ص9.)

زن و مرد به خاطر شرایط خاص فیزیکی و ترشح هرمونهای خاص ، وظیفه و نقش خاصی توی زندگی دارن . زن به خاطر روح و روان لطیفش نقش مهمی در حفظ حریم و بنیان خانواده و پرورش فرزندان بر عهده داره ، همین امر سبب شده که نسبت به مرد از تجارب خاص اجتماعی کمتری بهره مند بشه ، امام علی این موضوع را در جایی بیان میکنه و فرمود : برحذر می دارم تو را از مشورت با زنان مگر آن زنانی که به دارا بودن کمال عقل تجربه شده اند .( نهج البلاغه صبحی صالح نامه 31 ـ بحار، ج100، ص253)
همین روحیات و احساسات لطیف زنان باعث شده که در اموری مثل قضاوت و شهادت(در برخی موارد) ، زنها حضور نداشته باشن .
اما این نقص (در عقل تجربه )برای زنان یه ضعف به حساب نمیاد ، چون هرجا که نیاز به حضور زن و تجربه زن در صحنه های اجتماع باشه ، حضور پیدا میکنه و حتی در کسب این تجربیات از مردها هم جلو میزنه. در واقع میشه گفت که عقل تجربه ، یه نوع عقل کفایی هست که با حضور مردها کفایت میکنه و تا زمانی که مردها در اموری خاص که نیاز به تجاربی خاص هست حضور دارن نیاز به حضور سایرین نیست.
مگر نه اینکه این تفاوتها رو در همین سالهای اخیر در کتابی پر فروش به اسم مردان مریخی و زنان ونوسی مشاهده کردیم.

در جایی دیگه امام فرمودن چگونگی عمل نشان دهنده مقدار عقل است(غررالحکم و درر کلم) ، پس هر کس که با توجه به عقل (و تواناییش) عمل کنه، عملش صحیح هست و عملی که برخواسته از احساسات و به دور از عقل و شرع باشه مطمئنا" بی عقلی هست .

امام علی قرآن ناطق هست . قرآنی که بهترین انسان ها رو با تقوا ترین دونسته ، قرآنی که تعداد مرد و زن به طور مساوی در اون به کار رفت.
در همین قرآن در جایی اومده که اونایی که از دین و آیین ابراهیمی پیروی نمیکنن سفیه هستن .حالا ممکنه این افراد استاد ریاضی باشن یا پرفسور در رشته ای باشن . اما حقیقت اینه که اینها نادان هستن و عقل اونها ، عقلی نیست که در خدمت سعادتشون باشه و دقیقا" عین بی عقلیه .

و در آخر اینکه به قول دکتر پاک نژاد در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر : با توجه به دامنه وسیع در تفاوت‏ها که بین زن و مرد در همه چیز وجود دارد( که تفاوت ترشحاتى غدد، جزئى از آن است) مى‏گوییم: باید اذعان نمود که لازم است زن، زن باشد و مرد، مرد. هر یک به وظایف و مسئولیت‏هاى خویش..... بنابراین جا دارد که واقع بین باشیم و از واقعیت‏هاى موجود، قضاوت واقعه بینانه در مورد مردان و زنان داشته باشیم و بگوییم: گویا مرد بر دریایى از تعقل و تفکر نشسته و زن بر اقیانوسى از عاطفه و احساسات .

شبهه ی اسلام ستیزان---->آیه 34 سوره نسا ( آیا تنبیه بدنی لازم است ؟)

یکی از شبهاتی که در سایتها و محافل دین ستیز مطرح میشه آیه 34 سوره نسا هست که با هم بررسی میکنیم.

ابتدا آیه و ترجمه اون رو میارم :

اَلرِّجَالُ قَوَّ مُونَ عَلَى النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَآ أَنْفَقُواْ مِنْ أَمْوَ لِهِمْ فالصَّلِحَتُ قَنِتَتٌ حَفِظَتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَالَّتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً


مردان داراى ولايت بر زنانند از آن جهت كه خدا بعضى از ايشان (مردان) را بر بعضى (زنان) برترى داده (قدرت بدنى، توليدى واراده بيشترى دارند) و از آن جهت كه از اموال خود نفقه مى‏دهند، پس زنانِ شايسته، فرمان بردارند و نگهدار آنچه خدا (براى آنان) حفظ كرده، (حقوق واسرار شوهر،) در غياب اويند. و(امّا) زنانى كه از سرپيچى آنان بيم داريد، پس (نخست) آنان را موعظه كنيد و(اگر مؤثّر نشد) در خوابگاه از آنان دورى كنيد و(اگر پند وقهر اثر نكرد،) آنان را بزنيد (وتنبيه بدنى كنيد)، پس اگر اطاعت شما را كردند، بهانه‏اى بر آنان (براى ستم وآزار) مجوييد. همانا خداوند بزرگوار و بزرگ مرتبه است.


اسلام ستیزان ، این آیه رو بدون توجه به آیات قبل و بعد و شان نزول این آیه و احادیث اهل بیت و تفاسیر اون ، وسیله ای قرار دادن تا اینو بگن که اسلام توصیه کرده که زنها رو بزنید .

اول یه توضیح کوتاه درباره شان نزول این آیه.


در مکه زنان توسط مردها کتک میخوردن و هیچ شکایتی هم ازین بابت نداشتن ، همینکه توسط مردها و یا پدرشون زنده به گور نمیشدن باید کلاشون رو هم مینداختن هوا !
چندسال قبل از اینکه این آیه نازل بشه زنان ساکن توی شهر مدینه در وضعیت بهتری ( از همه لجاظ از جمله اجتماعی و فرهنگی) از زنان مکه بودن و پیامبر هم میخواست تا زنان مکه هم مثل زنان مدینه بشن و فرهنگهای غلطی مثل کتک زدن زن رو از میان برداره (المنار، ج۵، ص 76؛ روح المعانی، ج۵، ص ۲۵) و همواره به مردها میگفت که زنانتان رو به هیچ وجه کتک نزنید (ابن کثیر، ج۱، ص ۵۰۴)
اما این کتک زدنها باعث شده بود زنها علیه مردان خودشون سرکشی و نافرمانی کنند و یک سری هرج و مرجهایی رو در جامعه ایجاد کردن که این اتفاقات مقارن بود با جنگ احد ، که در نتیجه مردان و جنگجویان اسلام هم به خاطر این اتفاقات دچار استرس و بحران شدن که همین امر باعث شد قوای اسلام به خطر بیفته ، در نتیجه پیامبر که احکام الهی رو با توجه به مقتضیات زمان اجرا میکرد این حکم رو به مردها ارائه کرد که در صورتی که زنی به ازدواج مردی در اومده و نسبت به یک سری امورات (البته منظور آشپزی و بچه داری و ... نیست)از همسرشون نافرمانی کردن مردها باید ابتدا اونا رو از طریق حرف و نصیحت متقاعد کنن که نافرمانی نکنن و وقتی نصیحت و به قول معروف کار فرهنگی جواب نداد باید تنبیه بدنی کنند که البته در همین مورد تنبیه بدنی هم احادیثی هست که در ادامه گفته میشه.

از همین آیه و با توجه به احادیث یک حکم فقهی استخراج شده که باید در جامعه اسلامی اینگونه اجرا بشه ، در این حکم فقهی تنبیه بدنی (با شرایط ذکر شده) نباید به گونه ای باشه که اثری از خون آلودگی و یا شکستگی و یا به جای ماندن محل تنبیه بر روی عضو مونده باشه.
در تفسير طبرى، ج‏5، ص‏68 و درّالمنثور، ج‏2، ص‏522 از پیامبر اومده : كتك شما نبايد به نحوى باشد كه اثر آن در جسم زن نمودى داشته باشد، يا كتك نشانه خودنمايى و اظهار قدرت مرد باشد كه زهره چشمى بگيرد.
امام صادق در حدیثی فرمودن زدنی با چوب مسواک که از روی رفاقت و دوستی باشد.


اما همه اینها زمانی هست که زن نشوز کرده باشه(طبق آیه) که در ادبیات عرب ،نشوز به زمین بلند گفته میشه و در اینجا به معنی سرکشی کردن هست .
میبینیم که اصول پند و موعظه به مترقی ترین شکل بیان شده ، در اینجا گفته ابتدا نصیحت و موعظه ، سپس ترک هم بستری و سپس تنبیه بدنی. البته بعد از ترک همبستری 2 راه برای مرد میمونه که یکی طلاق هست و دومی تنبیه بدنی که مطمئنا" طلاق راه مناسبی برای حل این موضوع نیست چون بنیان خانواده متلاشی میشه.
در ضمن در این آیه اطاعت زن از شوهر رو مشروط به تامین معاش خانواده توسط مرد معرفی کرده (بما انفقوا...فالصالحات قانتات حافظات)
وقتی جمله فان اطعنكم رو میاره منظور اینه که منظور و هدف اصلی اطاعت هست و اگر حاصل شد، مرد حق هیچ برخوردی نباید بکنه.

توی کتاب المفردات جلد یک صفحه 876 اومده که شايد زن به دليل ناراحت شدن از يك عمل و رفتار شوهرش و يا گاهي به خاطر يك سوء تفاهم قصد سرکشی داشته باشد، كه در اين صورت با صحبت و همدلي و رفع ابهام مسئله قابل حل مي باشد. البته با توجه به معني «وعظ» كه تذكر و يادآورى همراه با خير و خوبى است.
توی علم روانشناسی یه نوع مرض هست به نام مازوشيسم یا آزار طلبی که دوست دارن به هر نحو طرفشون رو آزار بدن و همیشه هم تنها مرهم اونا تنبیه بدنیه ، هر چند که مختصر باشه .
بحث تنبیه چیزی نیست که در علوم روان شناسی از اون به طور کامل صرف نظر کرده باشن و گاهی نیازه اما نه فلک کردن زن و تیره و تار کردن دنیا براش


و در آخر اینکه اگه زن متقعاد شد ، مرد حق هیچ گونه بهانه و آزاری نداره (فان اطعنكم فلاتبغوا عليهن) و اینکه از هر مطلب و آیه ای ممکنه سوء استفاده هایی بشه که به قول تفسیر علامه طباطبایی آن بحث دیگریست و امروزه ممکن است از هر قانون و قاعده اجتماعی سوء استفاده‏های فراوانی بشود .

شبهه : آیا خاندان پهلوی به اسلام و تشییع خدمت میکردند ؟

در بعضی جاهها مطالبی پیرامون خدمت شاهان پهلوی به اسلام و شیعه بیان میشه که در اینجا پاسخ داده میشود.


در ایران دین ، مهمترین عامل در اتفاقات و تحولات عظیم کشور در بخشهای مختلف از جمله 30یا30 اجتماعی فرهنگی و ... هست
از زمان شاهان هخامنشی که با اتکا به دین زرتشت شکل و قدرت گرفتن و تا بنی عباس و یا بنی امیه که با داعیه دین و دین داری بر این مردم حکومت کردن عامل دین مهم ترین پارامتر در ادامه و تثبیت قدرت اونا بوده و هر زمان که مردم دین خود رو در خطر میدیدن دست به اعتراض و مخالفتها کوچک و بزرگ میزدن.

اما در زمان پهلوی بی بند و باری دستگاه از یک طرف و ترویج و عدم ایستادگی در مقابل ادیان جعلی و به نوعی اسلام ستیزی پهلوی از طرف دیگه رو میشه یکی از دلائل اصلی بر انگیخته شدن احساسات دینی مردم و ایجاد نوعی تنفر نسبت به این رژیم دونست .

سابقه محمد رضا و خانواده ش در بی بند و باری های گوناگون از یاد کمتر کسی میره ، پرداخت 500 فرانک به عنوان حق السکوت برای عدم رسوایی محمد رضا در دوران تحصیل که رابطه ای نامشروع با یکی از دختران شاغل در محلی که محمد رضا در آن تحصیل میکرد یکی از این سوابق است .
علت طلاق گرفتن یکی از همسران محمدرضا به نام فوزیه نیز همین بی بند و باری های شاه بوده .

روزنامه ناسونال استار در یکی از مقاله های خودش در سال 54 به موضوع زن بازی شاه ایران اشاره کرده و نوشته :
شاه به مسئولين گمرک دستور داده است که هر گاه يک زن زيبا در فرودگاه مهرآباد از هواپيما پياده شد، ايشان را مطلع نمايند. به دنبال آن نيز امکان دارد به کاخ دعوت شود .

مثلا" در یک مورد یکی از بازیگران تئاتر به نام گريس کلي ملاقاتی با شاه داشت که این ملاقات حدود 1 میلیون دلار برای شاه هزینه داشت !

البته اگر بخواهیم به کل مفاسدی که فقط منتشر شده اند بپردازیم باید چندین صفحه از این تاپیک رو به آن بپردازیم. وگرنه کسانی مثل فرح همسر شاه اشرف خواهر شاه حمیدرضا برادر شاه و همه زن برادر شاه و ... هم بودند که به مفاسد متعددی دست میزدن.

حال کدام انسان عاقل قبول میکند که این دربار میتواند خدمت شایسته ای به اسلام و تشییع داشته باشد .

شاه در زمان حکومتش ، برای سران بهاییت که فقط برای سرکوب اسلام مامور بودن امتیازات ویژه و حتی پستهای حکومتی در نظر میگرفت و حتی به آنان اجازه میداد که علنا" به ترویج فرقه خود بپردازن.
روابط گرم و حسنه شاه با سران رژیم اشغالگر صهیونیسم هم یکی دیگه از رفتارهای دین ستیزانه شاه بود .
ويليام سوليوان که سفیر آمریکا در دربار بود در کتای خاطرات خودش مینویسه :
مطلع*ترين همكاران خارجي من در تهران، كه كمتر از همه به چشم مي*خورد، نماينده سياسي اسرائيل در تهران بود. او يكي از ديپلمات*هاي ارشد كشور خود به شمار مي*رفت، در تهران عنوان سفارت نداشت. زيرا با وجود روابط صميمانه اسرائيل با حكومت شاه، چون ايران يك كشور اسلامي بود، شاه ترجيح مي*داد روابط با اسرائيل در سطح غير رسمي باقي بماند.

در کتاب هزیمت که توسط نویسندگان آمرکایی نوشته شده اومده :
شاه (محمدرضا) چنين مي*نمود كه مجذوب آئين*هاي ديني دوران پيش از اسلام است. در جمع نزديكان وي بسيارند كساني كه هيچ*گاه وي را مسلماني ديندار ندانسته*اند، بي*گمان واقعيات بسياري بدبيني آنان را تأييد مي*كند .

یکی دیگه از حرکات پهلوی در چارچوب اسلام(تشییع) ستیزی، حساسیت و گاها" ممانعت با مراسم مذهبی از جمله محرم و جلسات مذهبی و قرآنی بوده که دلیل رژیم برای جلوگیری از این گونه مراسم ، جلوگیری از تحریک آحاد جامعه در مقابل رژیم اعلام میشد .

از جمله سایر اقدامات خاندان پهلوی میتوان به قمار ، شراب خواری ، مصرف و فروش مواد مخدر اشاره کرد که در هیچ کجای اسلام در این باره مطلبی نیامده .

البته برای اینکه آنها چهره خود را به طور کلی در نزد مرد مخدوش نکنند گاها" دست به کارهای اسلامی و مذهبی میزدند ، مثلا" سفر حج شاه ، سفر و زیارت بارگاه امام رضا و ...

پیش از محمد رضا ، پدر او نیز که شاه ایران بوده اقدامات دین ستیزانه زیادی را از جمله کشف حجاب ، ممنوعیت و محدودیت تعلیم و تدریس و آموختن دروس دینی ، عدم جلوگیری و ممانعت از القای شبهات و و ایجاد ضعف فرهنگی توسط استعمار ،اقدام به پاکسازی قوانین اسلامی از امورات مختلف از جمله امور قضایی ، بازگذاشتن دست استعمار در دخالت در امور مختلف کشور از جمله مسائل فرهنگی و ...

اینها فقط بخشی از اعمال رژیم پهلوی بوده که در جهت مخالف و مــــبـــارزه با اسلام و تشییع صورت میگرفت.

در ادامه پیرامون بخشی از فساد اشرف پهلوی بخوانید :

ادامه نوشته